|
فاتح شدم خود را به ثبت رساندم خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم و هستی ام به یک شماره مشخص شد پ:این قافله عمر من وارد ۲۱ شد پ:بدترین نتیجه طول تحصیلم رو گرفتم پ:تا یک سال دیگه محکومم به کویر + کویری شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 توسط صبا |
کاش آنقدر نمیدانستم که تعبیرم از عشق توپ قلقیه عیدی گرفته از پدر بود پ:امتحانا داره داغونم میکنه ۲۱واحد پ:مهربون مامانم روزت مبارک پ:این ماه اصلا خوب نبود پ:فقط اومدم بگم که زنده ام
+ کویری شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط صبا |
خون میگریست دخترک وقتی سنگها بر سرش فرود میامد و ضجه میزد الهی العفو پ:اون لحظه کی واقعا میتونه دادگر مطلق باشه پ:چیزی برای گفتن ندارم + کویری شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 توسط صبا |
من به سان دیوار و تو چون پیچکی سراسر احساس مرا سخت در خود میفشاری و من در بیم خشک شدنت هستم و از آوار شدن خود هراسی ندارم پ:هیچ ربطی به حس و حال این روزام نداره فقط فی البداهه بود سر کلاس وصایا پ:همزبونی حس خوبیه
+ کویری شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط صبا |
چه اشکی
از صورتش چکید دخترک وقتی به زمین نشست و دیگر فرشته نبود. پ:من نوشته هام مخاطب خاصی نداره پ:اینو به یاد اولین اشک عمرم نوشتم + کویری شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 توسط صبا |
دیشب صدای تیشه فرهاد نیامد
گمانم به خواب هرزه ای رفته باشد طفلک شیرین پ:۲۱ واحد پاس شد
پ:زندگی بر وفق مراده + کویری شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 توسط صبا |
|
|
--> | ||||||