تبليغاتX
تراوشات یک ذهن کویری
من درد میکشم

توان ننگاشتم ندارم...

آنسان که با نفرین داریوش

دروغ و خصم و قحطی

گریبان سرزمینم را گرفته

و دین جدم محمد به ورطه

کمرنگی میرود...

من درد میکشم

تنها توانم نوشتن است... 

پ.ن: اینجا ایران است....

پ.ن: آزمون وکالت هم آمد و رفت...

پ.ن: خدایا حکمتت رو شکر...

88/09/07 تراوشات ذهن صبا |

میخواهی مرا بکشی؟

این قلم

چند ورق کاغذ

و فنجان چای

را از من دریغ کن

به صبح نکشیده

بر دستان روزگار جان خواهم داد

پ.ن:تنها داراییم  این ۳رنگ است

پ.ن:دیگه در اینجا مطلب شخصی نوشته نمیشه...

پ.ن:خدایا حکمتت رو شکر...عاشششقتم اوس کریم...آخیش

88/09/01 تراوشات ذهن صبا |