تمام ابروی ۲۲ساله ام را انباشته و
پیشکش درگاهت میکنم
وتنها استجابت یک دعا را میطلبم:
نیک بختی یک عزیز
که کابوسهای شبانه ام میگوید
دلش را شکستم...
هر چند او قرارست هرگز از من نگذرد
پ.ن:اله من تویی تنها کریم و ستارالعیوب
نقابم را میکنم
غلتی میزنم
در آینه بی اختیار تصویرم را میبینم
وای دخترک...
جای نقاب روی صورتم مانده...
پ.ن:یک دوست واره برای همیشه از زندگیم حذف شد و خداحافظی کرد تا قیامت...
پ.ن:خدایا حکمتت رو شکر...
پ.ن:دوستی از کویر به دیدنم امد
پ.ن:یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرهمم تورو خدا
زخمم نشو که تیکه پارست بدنم...
با ضربتی بر پشتم میکوبند
آهای...لطفی کن!
بر سرم بکوب که
نیک جهان مادر را با این پلید گیتی
معامله کردم
پ.ن:حس دوباره خاله بودن رو تجربه کردم...
پ.ن:تنها خدا را دارم...به غیر او تنهایم
پ.ن:برکه بودن سخت است...من دریا میخواهم
پ.ن:هر کسی از ظن خود شد یار من...ازدرون من نجست...
با تمام قدرتِ رنج و کینه
چند ساله ام آوار میکنم
من در عطش چند جرعه پلم...
پ.ن: چوب خدا صدا نداره...
پ.ن: تماشاچی یه بازی جالب تو زندگیمم
پ.ن: میخواهم عشق خاصیتم شود
نه رابطه خاصم با کسی...